
◊
◊
فیلتر شکن
◊
این هم فلش باحال و خفن
◊
funny pictures
◊
سلام من اومدم
◊
تصویر حیوانات در رحم مادرشان
◊
خنده بازار .سری جدید
◊
بهنوش بختیاری
◊
دیکشنری انگلیسی به فارسی
◊
سر کاری
◊
یه عالمه واستون فونت گذاشتم
◊
خروج 20تومور از صورت مرد فيلنماي چيني ... اخبار عمومي
◊
فوتبال ایران در 40 سال آینده
◊
HTML Color Code Chart
◊
بازی برای موبایل
◊
تبدیل ویندوز xp به ویستا و 240 ایکن زیبا واسه شما عزیزان
طراح قالب:
مجید صبرآموز
Powered By
BLOGFA
روزی که میـخواستم از شهرمون برم
پیش هزاران چشم تو گریه میکردی
میگفتی با حسرت : دیگه بر نمیگردی
گفتم که عمر این سفر کوتـاه کوتـاه
گفتی که یاد من همیشه با تو همراه
گفتم مبادا جای من را دیـــگری گیرد
گفتی که منتظر نشستن آخرین راه
حالا که برگشتــم با آرزو هـــــــا یم
دست قشنگ تو در دست من سـرد
دید نــــــگاه تو دیگه بر نمــیـــــگرده
دل را اگــــــر دادی به دیــــــــــگری
بگــو بگــو
از من تو پیــــــــدا کردی بهتـــــری
بگــو بگــو
دل را به این و آن سپرن خود بود گناه
از دام من میــــــــخوای که بپـــــری
بگــو بگــو
●●●●●
+ |
یا رب
يارب،غم بي رحمي نزديكان و دوستان به كه گويم؟ جانم ازغم
اوسوخت،غم جان به كه گويم؟ رنجوري و مهجوري و حرمان به كه
گويم؟ ان دردي كه درماني ندارد به كه گويم؟ داغي كه مرا ساخته
پنهان به كه گويم؟ افسانه بي كسي و هجران به كه گويم؟ بر کنی!!!!!!!!!
+ |
عشق يعني مستی ديوانگی
●●●●●عشق يعني با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار اويختن
عشق یعنی جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق زندگی را باختن يعنی
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
.........................................................................
عشق یعنی در خدا فانی شدن در منای قرب ، قربانی شدن
عشق یعنی جنگ با دیو هوس عقل را آزاد کردن از قفس
عشق یعنی دوری از اعمال بد برسر پیمان نشستن تا ابد
عشق یعنی از هوا خالی شدن یوسف صدیق را تالی شدن
عشق یعنی دوری از فسق و فجور بهترین برگ عبور از شهر نور
عشق یعنی بنده ای کامل شدن در حصار امن حق داخل شدن
عشق بر هر دربی درمان دواست عشق بر ما یک ندایی از خداست
عشق از ما ترک زشتی می کند اهل دوزخ را بهشتی می کند
عشق یعنی اسب غیرت تاختن نفس سرکش را پا انداختن
عشق یعنی عاشقان را سر زدن خانه آن عاشقان را در زدن
عشق یعنی صبر بلبل داشتن عشق یعنی جان خود را باختن
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی هستی و پایندگی
عشق یعنی بی خودی از خود شدن عشق یعنی خود ندیدن او شدن
عشق یعنی نیستی در هست او عشق یعنی بنده ای سرمست او
عشق یعنی شعله سوزندگی عشق یعنی آتش پیوستگی
عشق یعنی رفتن و جویندگی عشق یعنی هستی و پویندگی
عشق یعنی خواهش و دلداگی عشق یعنی خواستن و خواهندگی
عشق یعنی هم سوختن هم ساختن عشق یعنی جان به آتش باختن
عشق یعنی آدمی کاما شدن عشق یعنی نور حق شامل شدن
عشق یعنی آن کمال بندگی عشق یعنی با خدا پیوستگی
عشق یعنی کارگرآزادگی عشق یعنی غیرت و مردانگی............................................................................
ای دل چرا به روی من در وا نمی کنی
رحمی بر این مســـافر تنها نمی کنیبا آن که در گــــــلوی من فریادها شکست
در گوشه ای نشسته ای لب وا نمی کنیدر شعله های سرکش عشقم نشسته ای
وز آه سـینه سوز مــــــن پــــــروا نمی کنیهفت آسمان مصیبت است آوار بر سرم
در حــــیرتم که از چه رو غوغا نمی کنیاز بس فضای سینه ام تاریک گشته است
راهــــی به سوی روشنی پیدا نمی کنیبا این هـــــــمه بهانه با من بـگو چرا
امشب بساط گریه را بر پا نمی کنیای همزبان زخمها ای اشک من توهم
درد نــــهفته مرا افشــــــــا نمی کنیدستی به روی گونه زردم نمی کشی
باغ خزان کشیده را احــــیا نمی کنیدر این سکوت سنگی ام جاری نمی شوی
این ســـــــنگ را روانه دریــــــــا نمی کنی..........................................................
به کودکي گفتند : عشق چيست؟
گفت : بازي.
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي.
به جواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر.
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
...................................................
یا رب
يارب،غم بي رحمي نزديكان و دوستان به كه گويم؟ جانم ازغم
اوسوخت،غم جان به كه گويم؟ رنجوري و مهجوري و حرمان به كه
گويم؟ ان دردي كه درماني ندارد به كه گويم؟ داغي كه مرا ساخته
پنهان به كه گويم؟ افسانه بي كسي و هجران به كه گويم؟
بر کنی!!!!!!!!!
.....................................................
يك سال نقش فاصله هامان سكوت بود
شايد براي حرف زدن از عشق زود بود
اي كاش قفل سخت سكوت تو ميشكست
يا در نگاه سرد تو خورشيد مي نشست
من موج خسته بودم و تو ساحلم شدي
با يك نگاه ساكن شهر دلم شدي
اكنون ولي به ساحل باور رسيده ام
ديگر گذشت فصل و به آخر رسيده ام
آري كوير تشنه به باران نمي رسد
اين قصه تا ابد به پايان نمي رسد...................................................
.
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود ودور
یا خزانی خالی از فریاد وشور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از ین تلخ وشیرین روز ها
روز بوچی همچو روزان دگر
سایه ایزمروزها دیروزها
دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مر مر های سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
..............................................
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سارشب درسحرنمیزند
نشسته ام درانتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
نه سایه دارم و نه بربیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمیزند
.........................................
+ |